تبليغاتX
در استانه حیرت

در استانه حیرت

پنج شنبه ساعت حدودا ۱۰صبح:

اب قراره قطع بشه چندتا ظرف اب بردارید که بی اب نشید

ساعت ۱۲:

شایعه داره شهر و بر میداره همه اب بر داشتن و منتظرن که هر لحظه اب

 قطع بشه

ساعت۱:۳۰-۱:

اب چند جا قطع شده اما اغلب اب دارن فقط فشارش کم شده

میگن نفت داخل اب شهر شده اب نخورید!

همون موقع ها:

اب معدنی کمیاب میشه مردم با هر قیمتی که باشه اب معدنی میخرن

اب معدنی تا بطری ۱۵۰۰ تومن هم میرسه!

ساعت ۳:

همچنان اب مشکل داره (تنها کسی که بی خیال همه این چیزاس و با

لذت اب میخوره فکر کنم منم!) اب معدنی نایاب شده....مردم سر اب معدنی

با هم دعوا میکنن...تو سرو مغز هم میزنن واز خجالت هفت جد و اباد هم

در میان!!!

فقط توجه داشته باشین که اب هنوز قطع نشده از نظر ظاهر هم هیچ

تغییری دیده نمیشه

مشکل از جای دیگس....

مشکل اینه که ما همه چیز و خیلی زود فراموش میکنیم

یادمون میره همین چند ماه پیش بود واسه امام حسین عزاداری میکردیم

 اشک میریختیم و میگفتیم فدای لب تشنت (تازه حالت خوبش اینه که

فکر کنیم یادمون رفته حالت بدترش اینه که احتمالا اصلا نمیدونیم واسه

چی عزاداری میکنیم!)

الان موقع عمل بود و ما خیلی خوب همه چیزو نشون دادیم!

بنظر شما چند نفر این وسط سر بلند از این امتحان بیرون اومدن؟

چند نفر تو این کم ابی (نه بی ابی) یاد اون چیزی افتادن که باید میوفتادن؟

چند نفر تونستن صبر کنن؟

چند نفر تونستن از خودشون بگذرن؟(که بعید میدونم بشه اسمشو

از خود گذشتگی گذاشت)

چند نفر تونستن نشون بدن روز عاشورا واسه یه چیزی بزرگتر از مرگ یه

نفر اشک میریزن؟

اوضاع خیلی معمولی تر از اون بود که فکرش و بکنین اما ما....

کاری ندارم که تو این اوضاع دولت باید چیکار می کرد یا اصلا مقصر چی یا

کی بود همه اینارو گفتم تا به عمق فاجعه پی ببرین!!!

بردین؟؟؟!!!

 

+تاریخ شنبه سی و یکم فروردین 1387ساعت 12:38 بعد از ظهر نویسنده بی تبار |

یه مغازه بزرگ پر از ظرفای تخمه و پسته و فندق و .....

سن و سال زیادی نداره اما اینقدر هست که دیگه این چیزا سرش بشه

به قیافش میخوره بیست و کی دو سالش باشه. همینطور داره تو مغازه چرخ

میزنه از کنار ظرفای بادوم که رد میشه یکی دوتاشو بر میداره میخوره بعدم

منتظر میشه خرید باباش تموم شه و میرن!

نمیدونم چرا بعضی گناها اینقدر برامون بی اهمیت شده اصلا خیلی کارارو

نمیدونیم گناه خیلی راحت انجامشون میدیم. فکر میکنیم حق الناس چیز

 خیلی بزرگ و عجیبی باید باشه یا امکان نداره ما حق کسی و بخوریم!

اما این کارو میکنیم خیلی راحت بدون اینکه حتی بفهمیم!!!

نمی خوام براتون جانماز اب بکشم و بگم من خیلی کارم درسته...نه اتفاقا

خودم همین اول خط موندم فقط میخوام بگم......نه میخوام خواهش کنم

یکم بیشتر در مورده درستی و غلطی کارایی که انجام میدیم فکر کنیم

اینقدر ساده و بی تفاوت از همه چیز رد نشیم.

هممون فکر میکنیم اینقدر عقل کلیم که امکان نداره اشتباهای کوچیک و

 پیش پا افتاده بکنیم واسه همین اصلا بهشون نگاهم نمیکنیم چه برسه

بخوایم بهشون فکر کنیم.

این روحهایی که ما اینقدر ساده داریم از بینشون میبریم و خدا همینطوری

 بهمون نداده بهای همشو ازمون میگیره فقط گذاشته این کارو اخر سر

 انجام بده و هر چی بیشتر از بین بره بهایی که باید بدیم سنگین تره!

پس یخورده بیشتر مواظب باشیم....    

+تاریخ دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 7:23 بعد از ظهر نویسنده بی تبار |

من گاهی وقتا خودم نیستم

خودم و یادم میره...یادم میره خودم باید چیکار می کردم  کارایی که مربوط به

خودم رو فراموش می کنم حتی یادم میره تو این وبلاگ که ماله خودمه چی باید

بنویسم یاد چیزایی می افتم که نباید بیوفتم یاد کارایی که نباید میکردم یاد

چیزایی که ارزش یاد کردن ندارن!

با خودم لج میکنم....

از خودم جدا میشم سراغ چیزایی که خودم دوست دارم نمیرم حتی گوشیمم

خاموش میکنم!

من با خودم مشکل دارم واسه کارامم هیچ توجیه منطقی ندارم پس لطفا گیر

ندین کهچرا این کارارو میکنی؟!!!

فقط...

یکم تحملم کنین...خیلی که سخت نیست؟؟!!!

+تاریخ یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 11:20 بعد از ظهر نویسنده بی تبار |