تبليغاتX
در استانه حیرت

در استانه حیرت

دوبارخ خط شدم! (اخیییییییش)

انعطاف پذر شدن خوبه اما نه واسه چیزایی که دوست داری

قبلا هم که گفتم(!)ادم وقتی در مورد چیزایی که دوست داره انعطاف پذیر

میشه یعنی یه خورده در موردشون کوتاه می یاد این کوتاه اومدن

واسه منی که همه چی و کامله کامل میخوام یعنی نهایت عذاب!

اما دیگه تموم شد دیگه لازم نیست انعطاف پذیر باشم

دوباره یه خط شدم به همون شکنندگی! اصلا من این شکستنارو دوست

دارم اگرم دوست نداشته باشم به اون خم شدن ترجیح میدم

البته این خط شدن الانم با قبل یه فرقی داره اونم اینکه الان حواسشون

بهم هست نمی ذارن بشکنم اگرم شکستم با هزار تا نازو نوازش

می چسبوننم(یه جورایی ل.س شدم شدیییییییید!)

اصلا شما بگین: بهتره ادم در مورد چیزی که دوست داره کوتاه بیاد و

خم بشه یا کوتاه نیادوبشکنه؟!

من که دومی و انتخاب کردم و الانم راضی راضیم فقط موندم چرا دیر اینکارو

کردم؟!!

 

                             ......................................................

                                         .............................

وای ایندفعه دیگه خیلی دیر اومدم ببخشید!

می خوام نظرتون و راجع به یه چیزی بدونم اما اول بذارین برنده هارو

اسماشون و بخونم چون میدونم بی صبرانه منتظرین!

نفر اول:

صدای اشنا

(خوشمان امد بازم از این کارا بکنین!)

نفر دوم:

راحله

(الهی بمیرم برات دلسووووووز)

نفر سوم:

رها

(خوب کاری میکنی این اشغالارو نمیخوری همین کشمش و بخور خط یازده رو هم ترک نکن

ایشالا تا یکی دوماه دیگه رو فرم روفرمی!)

 

کلمه های این هفته:

کوچه ـ بی تبار ـ چوب کبریت

(چون دیدم بعضیا خیلی علاقه به استفاده اسم من تو جمله هاشون دارن

اینو گفتم! خدا خودش به خیر کنه!!)

 

 

هان؟؟!!

چیه؟!

منتظر چی هستین دیگه برین خونه هاتون!

چی؟؟؟

جایزه؟؟

دیگه جایزه بهتر از این که اومدم یکی یکی دعوتتون کردم!

لوس نشین دیگه

هر هفته اگه بخوام جایزه بدم که ورشکست میشم!(الان هیچکس نفهمید

من اهل کجام!)

اما اون چیزی که میخواسم نظرتون و در موردش بپرسم:

من فکر کردم  شماره تلفنم و بذارم تو وبم!

اصلا هم دلیل این کاری که میخوام بکنم و نمیدونم اصلا هم تصمیم

قطعی نگرفتم(یعنی ممکنه چند دقیقه دیگه منصرف بشم!) همینجوری

به ذهنم رسید گفتم با شما مغز فندقیا یه مشورتی بکنم!

خب؟؟     نظرتون چیه؟!

 

+تاریخ سه شنبه بیست و نهم مرداد 1387ساعت 12:33 بعد از ظهر نویسنده بی تبار |

زیادی انعطاف پذیر شدم (اونم من!!!)

خسته شدم از بس پیچ و تاب خوردم

کم کم داره حالم بد میشه(کم کم!)

اصلا بگو برا چی اینهمه انعطاف پذیری وقتی تا این حد مهم نیست؟!

می خوام بی خیال بشم

خیلی خوبه ها!!

 

. . . . . . . . . . . . . .

 

به به بعد از این اراجیف میرسیم به قسمت جذاب و البته مهم مسابقه!

اول از همه اعلام برنده های هفته قبل!

(میبینم که همتون دست به دعا برداشتین که جزو برنده ها باشین!)

نفر اول:

 پششششششششمک (حالا دست دست دست)

برنده ی یک جعبه محتوی انواع سوسک.. مار .. مارمولک ..و حشرات موذی

به همراه یه کله قند برا سوسکات(نیای دوباره اینجا بگی یه حبه قتد بده برا سوسکما!)

نفر دوم:

  احساااااااااان (دست دست...شله)

جایزه توام اینکه می تونی به مدت یک ماه هر روز  وبلاگم سر بزنی و البته

کامنت هم بذاری منم روزی ۱۰ امتیاز بهت میدم!(بهتر از ۵ امتیاز دیگه!!)

و نفر سوم:

صدای ی ی ی  اشنا (دست)

شما هرچی خودتون میخواین بفرمایین تا تقدیم کنم(از قدیم گفتن با

بزرگترت شوخی نکن منم که حرف گوش کن!!!)

 

 

یه گونی سیب زمینی هم از مسابقه قبل هست که همدم همیشگی

پس اورد منم از همینجا تقدیم میکنم به:

فرشته(چطوری جاش میدی ؟! من که نتونستم!)

و نازی (واقعا هنر میخواد که بتونی با سه تا کلمه مسخره یه جمله کوتاه بامعنی بسازی! بابا

هنرمند!!!)

وحدیث (اوه داغم هست!   بچه ها مواظب باشید!)

خودتون دیگه برین بین خودتون تقسیم کنین

دعواتون نشه ها! غر هم نزنین یه گونیه زیادتونم هست!

(همدم همیشگی حالا برو حسرتش و بخور!

حالا ببین یه دونه شو میدادی بهتر بود یا همشو دادی؟!

در ضمن دیدی من خسیس نبودم برا خودم نگه نداشتم!!)

کلمه های این هفته رو یادم رفت بگم

یاد داشت کنید!

کشمش ـ کارت سوخت ـ تاب

+تاریخ شنبه نوزدهم مرداد 1387ساعت 9:24 بعد از ظهر نویسنده بی تبار |

یه خط ....

دقیقا شبیه یه خط شدم یعنی خودم و شبیه یه خط کردم!

همینطور صاف میرم اگه به یه چیزی برخورد کردم اگه شد که میرم

داخلش و ازش رد میشم  اگرد نشد اروم خم می شم و از کنارش رد میشم!

دیگه نه وقتی به چیزی برخورد کردم وایمیسم و نقطه میشم نه با زور و

ناراحتی میشکنم و از کنارش رد میشم فقط اروم و بی خیال خم میشم!

فبلا کم نشکستم اما حتی کسی نگاه هم نکرد چه برسه بخواد بپرسه

چه مرگته!

وقتی احمقانه خودت و میکشی که همه چی مثل قبل باشه و بقیه بیخیال

کار خودشونو میکنن و هیچی و نمیبینن مجبور میشی یه خط صاف بشی!

یه خط صاف که اروم راه خودش و میره بدون نقطه بدون شکستگی!!

.........

....

..

.

خووووووووووب......

از هرچه بگذریم سخن چرت خوش تر است!

اول از همه واسه جمله های به زور ساخته شدتون ممنون خدایی با

 بعضیاش کلی خندیدم!

اما برنده ها :

نفر اول: گل یخ     (برنده ی یک گونی سیب زمینی پخته با یه بسته نمک ید دار درجه یک)

نفر دوم: همدم همیشگی تو   (برنده یک گونی سیب زمینی نپخته بدون نمک خودت

برو بپز دیگه! نمک هم که قیمتی نداره بخر! حالا من به گل یخ دادم که خیلی خوشحال بشه!)

و نفر سوم: رها   (احتمالا این دوتا که یکی یه گونی سیب زمینی و که نمیتونن بخورن هر

چیش موند ماله تو!)

و اما لوح های تقدیر مسابفه!

سیب زمینی طلایی تعلق میگیره بههههههههههههههه....

احسان از وبلاگ چرندیات من بخاطر چپوندن به زور کامله عینک در جمله!

سیب زمینی نقره ای براییییییییی......

هومن ازوبلاگ زورخونه بخاطر استفاده هنرمندانه از ارایه های ادبی (توام برو

حالش وببر!)

خوب اینم از بخش اهدا جوایز

و اما سوال این هفته:

کفگیرـ نانـ شلوار

اینم جمله خودم که نگین خودش نشسته فقط حرف میزنه!

" وقتی شلوارش دوتا شد دیگه کفگیرش خورد کف دیگ اونموقع تازه فهمید

غم نان یعنی چی!"

(جمله رو!!!!!)

+تاریخ سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 12:2 بعد از ظهر نویسنده بی تبار |

چیزی برا گفتن ندارم!

شایدم برعکس....

حرف واسه گفتن زیاد دارم اما....

خالی شدم

با اینکه میدونم از این دنیا چی میخوام اما نمی دونم چرا همش سرگردونم!

(یعنی واقعا میدونم چی میخوام؟!)

شاید راههای رسیدن پر پیچ و خم تر از اونیه که من فکرشو میکردم شایدم

من اشتباه حساب کردم شایدم....

شایدم من خیلی ضعیفم....ضعیفم؟!!

فکر نکنم اخه خیلی تحمل کردم... ۳.۴ سال!  اونم مدلای مختلفشو!

یعنی کمه هنوز؟؟؟!

.

.

.

.

اصلا این حرفارو ول کنین

بیاین که براتون خبرای دسته اول دارم!

از اونجایی که من همیشه به فکر شما هام و واسه اینکه این مغزای

فندقیتون از اک بندی در بیاد تصمیم گرفتم هر دفعه که اپ میکنم یه سوال

هم طرح کنم که به بهترین جوابا هم جایزه....م م م م مم جهنم ضرر زدم

 به مالم! میدم

اصلا هم سوال سختی نیست

باید با سه تا کلمه یه جمله بسازین! نه برعکس ...یه جمله بسازین که این

سه تا کلمه توش باشه

خواهشا شاهنامه هم ننویسن فقط یه جمله

در ضمن جمله هاتونم دیگه خیلی بی معنی نباشه!

اما سه تا کلمه امروز:

زنبیل  ـ  عینک   ـ  کش (رو حرف "ک" کسره بذارین که درست بخونین!)

+تاریخ پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 8:41 بعد از ظهر نویسنده بی تبار |

تکرار میکنیم....

مداوم...

پشت سر هم...

نقطه سر خطهای تکراری بدون یه "و" تفاوت!

دقیقا همونه

تکرارهامون شبیه همدیگه نیست اما همیشه شبیه خودمونه!

بعضیامون وسط یه دایره ایم هرچی دورش می چرخیم یه چیزو میبینیم

حتی یه شکستگی کوچیکم وجود نداره

بعضیامون وسط یه مثلثیم. یه دو سه تایی شکستگی هست که توجهمونو

جلب کنه اما فقط دو سه تاس زود تموم میشه

بعضیامون وسط یه مربع یا پنج ضلعی موندیم یا حتی هشت ضلعی!

فرقی نداره وسط یه دایره باشی یا یه هشت یا ده ضلعی چون این ده

ضلعی هم خیلی زود زاویه ها و شکستگی هاش تموم میشه و تو هرچی

 توش بچرخی چیز جدیدی نمیبینی

دقیقا مثل همونی که وسط یه دایرس. فقط این اتفاق واسه تو یکم دیرتر

میوفته فقط همین!

واسه اینکه تکرار نشی...دایره نشی یا حتی ده ضلعی باید وسط یه

ریخت باشی! یه شکل نامنظم که بی نهایت زاویه داره بی نهایت شکستگی

داره و بی نهایت چیز تازه واسه دیدن و حرف تازه واسه گفتن.

اگه وسط یه دایره ای نگران نباش خودت زاویه دارش کن یکم تغییر شکل دادن

بهش سخته ولی می شه

اینقدر دایره تو شکستگی و پیچ و خم بهش بده که اگه کسی اومد توش با

 یه دور زدن  دیدنی ها واسش تموم نشه! 

+تاریخ چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 7:42 بعد از ظهر نویسنده بی تبار |