تبليغاتX
در استانه حیرت

در استانه حیرت

داشتم به این فکر میکردم که....

خدا خودش دلش میخواد بنده هاش گناه کنن!

باور کنین

اخه اگه دلش نمی خواس هیچ وقت دو نفر که تو تقدیر هم نیستن و باهم

اشنا نمی کردو نمیذاشت عاشق هم بشن

نگین که خدا میخواد از این راه بنده هاش و امتحان کنه چون راه واسه

امتحان کردن اینقدر زیاده که این توش گمه!

اما اینکه خدا چرا همچین چیزی و دوست داره رو نمی فهمم!!

(نمی خواستم اینارو اینجا بگم ـ بخاطر برداشتای غلطی که ممکنه در

موردم بکنین ـ اما نمی دونم چرا گفتم؟!)

.

.

.

.........

ایندفعه همه از ترس اینکه شلغم طلایی بگیرن اصلا جمله نساختن!(اینم

از دل و جرات جوونای اینده سازمون!)

اما اگه اینجا یه نفر هم جمله بسازه من عمرا از رو برم و تحت هر

 شرایطی باید برنده اعلام کنم و این جایزه هایی که اینقدر براشون زحمت

کشیدم و صد البته پول خرج کردم و تقدیم کنم!

خوب بریم سراغ برنده ها:

نفر اول....

خاکستر داغ

برنده دو عدد بلیط قایق سواری بروی رودخانه زاینده رود(بین پل شیری و پل فلزی!)

عمرا بفهمین برا چی جاشم مشخص کردم!

تازه بهت دوتا بلیطم دادم که هرکی و خواستی با خودت بیاری!

نفر دوم....

صدای اشنا

برنده ی یک دستگاه خودروی ریو

(هان ؟!! چیه تعجب کردین؟! بله ما هم اینجا از این جایزه ها میدیم حالا هی تنبل بازی

در بیارین و جمله نسازین!)

(یکی پنجره هارو باز کنه بوی سوختگیه تعدادی دماغ میاد!!)

این صدای اشنا عمرا تو ساختن جمله کم بیاره!

وقتی دیگه هیچ ربطی نتونه بین کلمه ها پیدا کنه اینجوری از هم جداشون میکنه و جمله

میسازه(خوب خودتون برین بخونین جمله شو)

نفر سوم....

ایس تی (همون علی اقای خودمون)

برنده یک عدد بلیط باغ پرندگان (به شرطی که نری اونجا تو کوک مساول خصوصی پرنده ها

و تازه ازشون عکسم بگیری!)

برات بلیط گرفتم تا با هم بریم که دیگه اینقدر از دستم شاکی نباشی که چرا نمیرم تازه بعدم

می ریم پل خواجو  جهنم بستنی ام مهمون من!

(اوه جایزه ات داره از نفر اول بهتر میشه!!

خوب یه کاری میکنیم واسه شام که مهمون توییم خاکستر داغم میبریم!)

شلغم هم به کسی نمیدم اخه من طاقت ندارم شلغم خوردن شماهارو

ببینم! (عمرا دلم براتون سوخته باشه۱ پول ندارم برم شلغم بخرم شماها به زور بخورین!)

من کلا باید همه جا نشون بدم که مال کجام!!

خوب بچه ها دفترای جمله سازیتون و جمع کنین این هفته جمله سازی

نداریم بجاش دفترای انشاتون ودربیارین

این هفته میخوایم بی تبارو توصیف کنیم (واقعا من چقدر جرات دارم!)

شما ها نه من و دیدین نه مستقیم باهام حرف زدین فقط من و از

نوشته هام میشناسین میخوام ببینم هر کدومتون چه تصوری در مورد

بی تبار میکنین؟ فکر میکنین چه جور ادمیه؟

حتی اگه می خواین خصو صیات ظاهریمم حدس بزنین اشکال نداره(فقط

خداییش چرت و پرت نگین افسردگی بگیرما!)

یه چیز دیگه:

دفعه قبل هیچی بهتون نگفتم اما ایندفعه تا کامنتاتون بالای ۷۰ تا نشه

نمیام اپ کنما گفته باشم! (چیه؟! روم زیاده دیگه!)

+تاریخ یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 12:59 بعد از ظهر نویسنده بی تبار |

همه چی خوبه

همه چی داره خوب و اروم پیش میره

اما من خوب نیستم!

چون همه چیز یه جوری خوبه انگار زیادی خوبه مثل یه بچه مثبت که با

تمام خوبی هایی که داره و سر به زیریش به دل ادم نمیشینه!

اوضاع منم همینطوریه....نچسب!!!

اصلا کی گفته وقتی همه چیز خوبه ادم باید حالش خوب باشه؟؟!!

پ ن: خدا همه مریضا رو شفا بده علی الخصوص مریضای منظور!

                                           

این شلغم سوخته هایی که من میگم و زیاد جدی نگیرین(بگو حالا مگه

جدی گرفته بودیم؟!!) بیاین بریم سراغ مسابقمون

اول از همه اعلام اسامی برنده های خوشبخت این هفته:

نفر اول...........

صدای اشنا (صدا دستا و سوتا نمیاد.....ااااااااااااااااااااااه ه ه ه ه )

این صدای اشنا کلا بی خرجه هرچی میگی بیا خودت جایزه تو بگو چی میخوای لپاش

سرخ میشه و سرشو میندازه پائین و هیچی نمیگه! از اونجاییم که فهمیدین من اصالتا

مال کجام از این رفتار صدای اشنا خوشم اومده و هی برنده اعلامش میکنم(اما خدا وکیلی

جماه هاشم جالبه)

اما از شوخی گذشته شما ها هم یه تکونی بخودتون بدین جلوی این صدای اشنا یه خودی

نشون بدین که هر هفته جزو برنده ها نباشه!

نفر دوم.......

پشمکی جون (تشویییییییییییییییییییییق)

این هنوز با همون سوسک و مارمولکای اوندفعه اش خوشه جایزه میخواد چیکار؟!

و نفر سوم......

 احسان اینم که باهاش قهرم

شما به کسی که قهرین هدیه میدین؟! خب پس دیگه چرا اینطوری نگام میکنین؟!!

 (به به دو هفتس مسابقه چه کم خرج داره برگذار میشه!)

از هفته دیگه شلغم طلایی هم میدم

حواستون به جمله هاتون باشه اگه خیلی ابکی باشه مجبورین بشینین

شلغم میل کنینا!!

کلمه های این هفته هم:

سکسکه ـ چراغ ـ شنبلیله

راستی داشتم میومدم تو وبم دیدم یه عده بساط پهن کردن و اثاث اوردن

نشستن پشت در!

تورو خدا زحمت نکشین از چند روز قبل بیاین اینجا بهرحال هوا گرمه بچه

اذیت میکنه واسه خواب اذیت میشین من شرمندتون میشم!

من تقریبا هفته ای یه بار اپ می کنم هر موقع هم اپ کردم خودم خدمت

 میرسم خبرتون میکنم زحمت نکشین از چند روز قبل بیاین اینجا که منم

خجالت زده شم!(خود تحویل گیریه دیگه!)

+تاریخ چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 6:25 بعد از ظهر نویسنده بی تبار |