
| "من خسته ام.....
خسته وبی حوصله.... اونقدر بی حوصله که حتی نمی تونم از دست کسی ناراحت بشم! اونقدر خسته که حتی خودم و فراموش میکنم و گاهی گمش میکنم! اونقدر بی حوصله که هزار تا کاره نکرده ام و گذاشتم رو بروم و فقط نگاشون میکنم اونقدر خسته که .......!!! " همین طور نشسته و تو دهن منو نگاه می کنه با هر جمله ای که من می گم بیشتر صورتش می ره تو هم! منم که بی توجه به حالت صورتش مسلسل وار دارم بهش نق میزنم یه لحظه احساس میکنم چشماش برق میزنه خوب که نگاه میکنم میفهمم دلیل برق چشماش اشکیه که توش جمع شده! خفه میشم.....!! دلم می سوزه (نمی دونم واسه کی؟!) نمی دونم داره به حال من گریه میکنه یا خودش؟! به حال من که اینقدر پست شدم و ناشکر یا به حال خودش که من دارم اینقدر کوچیک و ناتوان میبینمش که حتی بجای اینکه بهش نق بزنم ازش در خواست نمی کنم! از کسی که میدونم حتما می تونه از خودم بدم میاد از این کم بینی احمقانه که یقه ام رو چسبیده! سرم و میندازم پایین و فقط میگم "ببخشید" اروم میگم : خسته ام و بی حوصله اما میدونم هستی و هر کاری و بخوام " اگه خودتم بخوای" میتونی انجام بدی "همین ایمان به وجودش و قدرتش همه خستگیا و بی حوصله گیارو ازم دور میکنه" همین طور که سرم پایینه گرمای دستاش و رو سرم حس میکنم یه قطره اشک.....یه لبخند..... من خوشحالم.....
..................................................... مورب نوشت: -/ ما به شدت در حال مقاومت کردن در برابر نا ملایمات زندگی هستیم -// ما به شدت نمی توانیم در برابر پیشنهادات زی زی مقاومت کنیم! -/// ما هنوز مستفرغ نشده ایم و این گاهی حالمان را بسیار بد میکند. -//// ما اصلا نمی دانیم راه مستفرغ شدن چیست! (کمک لطفا) -///// ما همچنان از خبرهای خوش وبلاگ منا (من و دل) بسی خوشحالیم. -////// ما دلمان میخواهد اینگونه حرف بزنیم. -/////// ما دلمان میخواهد تعداد زیادی مورب نوشت داشته باشیم
......... من .... چقدر .... تو .... شده ام .... که حتی .... وقتی .... بخودم .... فکر .... میکنم .... یاد .... تو .... می افتم! "اینگونه گفتیم تا در گوشت فرو رود.... هرچند نمی خوانی!!! "
+تاریخ شنبه بیست و سوم آذر 1387ساعت 6:16 بعد از ظهر
نویسنده بی تبار
|
......
....... .......... دروغ چرا! یه خورده رو خجالت میکشم اما خوب چیکار کنم اینقدر کار داشتم که نمی رسیدم بیام اراجیف تحویلتون بگم!
خلاصه ببخشید! خوب اول اینکه تشکر کنم ازتون بخاطر اینکه به حرفم گوش دادین و تو پست قبل برنده پست قبل ترش و اعلام کردین!!!!!! (دلم میخواد دیگه کسی به برنده هایی که اعلام میکنم گیر بده! کل این وب و تو حلقش میکنم!)
اما برنده های مسابقه قبل: نفر.......................................اول: یه قطره اشک برنده ی یه عالمه تخمه شامل ژاپنی ـ گل افتاب ـ هندونه ـ کدو و.... مخصوص شب چله! نفر.............................دوم: d.......k برنده یه عالمه تخمه شامل ژاپنی ـ گل افتاب ـ هندونه ـ کدو و.... مخصوص شب چله!! (یه عالمه اش از یه عالمه ی یه قطره اشک کمتره ها!) نفر.................سوم: زابیل (ببینین چقدر بچم مثبت فکر میکنه!) برنده یه عالمه تخمه شامل ژاپنی ـ گل افتاب ـ هندونه ـ کدو و.... مخصوص شب چله!! (یه عالمه این از ماله اون دوتا هم کمتره اما هنوزم زیاده ها!)
(از کجا فهمیدین من جایزه ندارم بدم؟!!) شلغم طلایی هم اهدا میشه به " نازلی" تا دفعه اخرش باشه همشهری های من و مسخره میکنه!
توضیح: """نباوردن اسم همون دو نفری که خودتون میدونین جزو برنده ها اصلا دلیل بر برنده بودنشون نیست فقط دیگه از شما ها جرات نکردم! (خدا وکیلی خودتون برین جواباشو نو بخونین میفهمین) """
مسابقه این هفته: از اشپز خونه داره زیر چشمی نگاهش میکنه میبینه داره حاضر میشه از خونه بره بیرون. خوشحال میشه اما بازم میترسه! اما کلی دیشب با خودش کلنجار رفته و از خودش قول گرفته تو اولین فرصت این کارو بکنه. میخواست یه بارم که شده صدای عقلش و نشنیده بگیره و به حرف دلش گوش بده اما این ترس لعنتی راحتش نمیذاره! دلش میخواد واسه شوهرش کاری پیش بیاد و اصلا از خونه بیرو ن نره تا اونم مجبور بشه از کاری که میخواد بکنه منصرف بشه اما شوهرش خداحافظی میکنه و میره! حالا اون مونده و فریادای عقل و دلش ..............
"اطلاعیه" انواع سفارشات واسه تولد وبلاگ ـ تولد خودتون ـ سالگرد ازدواج و دوستی ـ تولد پدر مادر و........ ـ تولد دوست و فامیل ـ(و زبونم لال) مراسم ترحیم پذیرفته میشود!
+تاریخ سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 8:16 بعد از ظهر
نویسنده بی تبار
|
|
|