تبليغاتX
در استانه حیرت

در استانه حیرت

سرم اینقد باد کرده که حتی نمی تونم رو بالش جابجاش کنم!

ساعت سه و نیم نصفه شبه اما اصلا نمیتونم بخوابم (شدت

برخورد فکرای جور واجور تو سرم اینقد زیاده که خیلی خوب میتونم

احساسشون کنم!)

حالم داره از خودم بهم میخوره!

از اینکه دنیای اروم درونم و فدای لحظه هایی کردم که واقعی نبودن

از اینکه دلم و خوش کردم به چهارتا کلاس دانشگاه و کلاس نقاشی

و شنا و فک میکنم خیلی دارم کاره مهمی انجام میدم!

بهترین روزای زندگی مو دارم به بدترین شکل ممکن میگذرونم٬به

بدترین شکل ممکن به گند میکشم!

خواهشا نگین همین دانشگا رفتن و کلاس رفتنم خودش خوبه و

خیلیا همین کارارو هم نمی کنن که منفجر میشم.اصلا

نمیدونم چرا هممون عادت کردیم خودمون و با پایین تر از خودمون

 مقایسه کنیم و بعدش کلی واسه خودمون اسفند دود کنیم و کف و سوت

که وای ما داریم شاخ غول و میشکنیم!

همیشه خدا بهونه واسه انجام ندادن یه کار به درد بخور و یه قدم جلوتر

 رفتن داریم !

گریه میکنم.......

بحال خودم و تمام اون زمانهایی که خیلی راحت از دستشون دادم

بحال خودم که چه چیزای وواسه خودم سرگرمی قرار داده بودم

بحال این روح بیچاره ام که چطوری تو این جسم حبسش کردم و دست و

پاش وبستم با تمایلات بدرد نخور!

دیگه بسه

بسه هرچی کف و سوت الکی واسه خودم زدم

بسه هرچی به به و چه چه بی خود کردم واسه کارای معمولی(اونم

به بهونه اینکه خیلیا همین کارا رو هم نمی کنن)

 

سرم هنوز درد میکنه

ادامه همه این فکرارو تو خواب میبینم!

بعد از ۴-۵ ساعت مثلا خوابیدن بیدار میشم ٬ خوشحال میشم

هوا روشنه! فقط فرار میکنم از اون رختخواب و اتاقی که کم کم دارن

برام غیر قابل  تحمل میشن.....!

 

 

............................................

/-میدونم با دیدن این پست ناراحت میشی چون قول داده بودم

یه پست دیگه بذارم٬ببخشید اما باید اینارو میگفتم

//- خدایا یه خورده پشت کار٬لطفا!

///- چقدر داره بارون میاد...چقدر راحتتر میتونی شبا دق و دلت

وخالی کنی

///- دیگه نمیخوام چشم بدوزم به اون پله بالایی که تمام مسیر

برام زهرمار بشه٬میخوام از تک تک پله ها لذت ببرم

////- یه زمانی یه نفر بهم گفت تو پسرا رو بیشتر از دخترا قبول داری!

فک کنم اونروزم ثل الان حرفش و تایید کردم!

/////- .....................................

(اینم ماله شما و لبخندی خانی که چند وقتیه یادش رفته این

نقطه چینا ماله چیه)

//////- احتیاج به یه نفر دارم که روزی یه سیلی محکم بهم بزنه!

یا حداقل یادم بده خودم به خودم بزنم!

///////- وقتی یه نفر بخاطر اینکه شما یه کاری و دیر انجام میدین از

دستتون ناراحت بشه چیکار میکنین؟!

(توجه داشته باشین که اون یه نفرو خیلی دوست دارین.در ضمن اون

یه نفرخودش اصلا اون کارو انجام نمیده!) 

+تاریخ شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 8:45 بعد از ظهر نویسنده بی تبار |

بیا  گاهی  وقتها  ما  بیدار  بمانیم

زمانیکه  همه  خوابند

شاید  چیزهای  جدیدی  برای  دیدن  باشد....

 

*مهم نیست به چه خوابی میروند ٬ فقط بیدار بمان

حتی برای چند دقیقه!

 

 

......................................

-/نمیدونم چرا من اینقد با نازنین راحتم؟!(شاید واقعا خواهرمه!)

-//احتمالا تا ۲-۳ هفته دیگه که من کارام تموم بشه و تحویل اساتید گرامی

بدم شبیه زلیخا تو دو٬سه قسمت قبل شدم(به یک عدد یوسف

جهت برگشتن به حالت اولیه نیازمندیم!)

-/// وقتی تشنگی به ادم فشار میاره سراب و اب میبینه!

مواظب خودتون مواقعی که خیلی تشنه میشین باشین!!

-//// ادما فکر میکنن اینکه کسی و دوست داشته باشن و اون

ندونه که چقدر دوستش دارن سخته اما نمی دونن سختتر ا اون اینکه

یکی و دوست داشته باشن اونم دوستشون داشته باشه اما............!

(تذکر مهم:جای این نقطه چینا هر چی میخواین بذارین جز"بهم نرسن")

-/////یه مشاور پیدا کرد تووووپ! تا قبل از اونشب و حرفایی که زد اصلا

فکر نمیکردم علاوه بر خلبان بودن میتونه یه مشاور خوبم باشه!()

-////// پاییز درخت از برگ خسته میشه و اون و میندازه رو زمین!

فک کنم اواخر بهار هم برگا میخوان تلافی پاییز و در بیارن که

شکوفه هارو پرپر میکنن و میریزن رو زمین٬نمونه اش همین ابشار

طلایی ما! (اخه برگم اینقد عقده ای؟!)

-///////همچنان در حال تولید کردن انرژی مثبت برای خودمان به سر

 میبریم

-//////// ۲حالت که بیشتر نداره:یا خدا به همین مقدار صبر کردن من

رضایت میده ی من از صبر کردن خسته میشم و وحشی بازی در میارم!!

-//////// .........................

(اینم ماله شما)

+تاریخ پنجشنبه سوم اردیبهشت 1388ساعت 1:6 قبل از ظهر نویسنده بی تبار |