تبليغاتX
در استانه حیرت

در استانه حیرت

یه عروسکه خیلی ساده و معمولی اینطرفه!

از اون عروسکا که هیچ کاری نمیکنن٬حتی چشماشونم بازو

بسته نمیشه!

ساده اس اما قشنگه....

تو دیوونه ی همین سادگیش شدی! یه سادگیه خاص٬از اون

سادگیا که احساس میکنی یه چیز بزرگ پشتشه

 

 

اونطرف یه عروسک از اون جدیداس!

راه میره٬حرف میزنه٬اهنگ میزنه٬می رقصه! از اون عروسکا که

هر بچه ای ببینه خوشش میاد. شاید یه ایرادای خیلی جزئی داشته

باشه اما رو هم رفته قشنگه٬ حسنهاش خیلی بیشتر از عیبهاشه.

اینم دوست داری اما فقط دوست داری!

خوبه اما فقط خوبه! مثل خیلی عروسکا که خوبن!

با همه ی حسنهاش بازم شیفته اش نیستی!

 

 

 

حالا تو این وسطی!

اینطره این عروسک جدیدس٬اونطرف عروسک سادهه

اگه عروسک جدیده رو بخوای با هزارتا ناز و نوازش بهت میدن(اما

نمیدونی میتونی از عروسک سادهه دل بکنی یا نه؟!)

اما اگه عروسک سادهه رو بخوای مطمئن نیستی بهت بدن مطمئن

نیستی بتونی بدستش بیاری! ممکنه قید اون عروسک جدیدرو بزنی

اما اینم بدست نیاری!(اما بدجوری شیفته اش شدی)

 

 

حالا تو باید تصمیم بگیری....

یا همون عروسک جدیدرو بگیری و تازه کلی هم قربون صدقه ات برن

یا اون و فراموش کنی و فقط چشمت به اون عروسک سادهه باشه و

سعی کنی و دعا که شابد بهت بدن!

تو چیکار میکنی؟؟!!

 

 

............................................................

-/ تقی یه چشماش کور شده٬ دیگه مث قبل سرحال نیست!

نمیدونم کی اینکارو کرده؟!! خیلی ناراحت شدم!

-// اینقد کیف داره ادم تو کلاس بالاترین نمره رو بگیره!

-/// خوشحالم از اینکه خواهرم اومده اینجا پیش ما تو این دنیای مجازی

-//// بهم میگن مغروری! میگم چرا؟! میگن چون احساست و بیان نمیکنی!!

-///// پول             (یه جمله در مورده این کلمه بگین)

-////// تو دو ماهه اینده تولده چند تا از دوستامه....خوشحالم....زیاد

-/////// لزومی نمی بینم که نوشته هامو پیچ و تاب بدم بعد بشینم ببینم

کدومتون منظورمو میفهمین! ساده میگم و فقط میخوام نظرتون و بدونم و

کمکم کنین...همین!

-//////// یه کاری کردم که نباید میکردم!

-/////////  وقتی ندونی طرف مقابلت چشه طبیعتا نمیدونی باید چیکار

کنی که حالش خوب بشه پس خودت و اذیت نکن!!!

*اینم عکسه تقیه تو ادامه

+تاریخ چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 2:57 قبل از ظهر نویسنده بی تبار |

یکی از دوستام حرف جالبی میزد٬میگفت وودی الن تو یکی از فیلهاش

دیالوگ عجیبی داره٬میگه: "دوست ندارم عضو گروهی باشم که یکی

از اعضاش خودم باشم" جالبه نه؟

مثل اینکه بگی دوست ندارم به مهمونی برم که یکی از مهموناش خودم

باشم یا مثلا دوست ندارم سوار اتوبوسی بشم که یکی از مسافراش

خودم باشم!

من میگم: دوست ندارم دچار عشقی بشم که عاشق "من" باشم.

نتیجه ی اختیاری: دوست دارم دچار عشقی بشم که معشوق "تو" باشی!

(اوووف قضیه پیچیده شد! ببخشید بچه ها اگه نمیکشید! :)  )

 

 

 

......................................................

-/ هر دفعه که میشینیم باهاش حرف میزنیم بعدش با خودم میگم این

دیگه دفعه اخریه که حاضر شد باهامون حرف بزنه اما بعد بازم میاد!

-// من گوشیمو تو اتاقم گم کردم!! هر چی ام زنگ میزنم روش هیچ صدایی

از هیچ نقطه ی اتاق در نمیاد٬چیکار کنم ایا؟!

-/// من کم کم کل بلاگفا روبا هم فامیل می کنم!!

-////همه اعتماد به نفستو جمع میکنی و حرفی که شاید هیچوقت اینطوری

نزدی و بهش میزنی٬ اون فقط تعجب میکنه! وقتی می پرسی چرا تعجب کردی ؟!

میگه اخه انتظار شنیدن همچین حرفی و نداشتم اونم از تو! میگی مهم نیس فقط

لطفا باورش کن! میگه اتفاقا دوس ندارم باور کنم٬ میگی چرا؟ میگه چون اونطوری

ادم میره تو فکروخیال! میگم..........! نه دیگه٬اونوقت هیچی ندارم بگم!!

-///// زنده موندنم در گرو خریدن یهکتابه اگه نخرم تو ۳۳پل ضربه مغزیم میکنن

اما من هنوز نرفتم دنبالش! (بابا شجاع)

-////// بعضی وقتا دعا میکنم کاش اینقد نمی فهمیدی!

-/////// من یه قلک خریدم! (به خودتون بخندین!)

-//////// کسی اینجا کنکور کاردانی به کارشناسی هنر نداده؟

-///////// من میدونم همین امروز که گوشیم گم شده شونصد نفر روش زنگ

میزنن

+تاریخ دوشنبه پانزدهم تیر 1388ساعت 1:3 بعد از ظهر نویسنده بی تبار |

به دستات نگاه کن٬اگه ناخناتو همین دیروز پریروز نگرفته

باشی میبینی٬ ناخن داری٬ میتونی چنگ بزنی! همیشه

می تونستی....

دندوناتو رو هم فشار بده٬ اونقد که فکت درد بگیره٬میبینی؟

دندون داری! می تونی باهاش گاز بگیری٬ یه گاز حسابی....

دستتو مشت کن٬زودباش مشت کن٬ ببین! شکستن

استخون فک که از مشت راحت بر میاد!

حالا به پات نگاه کن٬اهان! نوک انگشتاش نرمند اره؟ مشتم

نمیتونی بکنی پاهاتو نه؟ اما کفش که میتونی بپوشی! کفش

همیشه پنجه بکس پا بوده! باهاش میتونی قلم پارو خرد کنی میتونی

با یه لگد بکوبی تو دهنه هر کی که افتاده باشه......

خیلی کارا میتونی بکنی٬حواست نبود نه؟!

تا حالا اینقد فکر نکرده بودی که چه کارایی ازت بر میاد.

حالا غیر از اینا هم هست٬از همه اینا مهمتر.....

بعضی وقتا می تونی با یه کلمه حرف حساب شده کار کنی که تموم

 زخمهای چرکی روح طرف مقابلت سر باز کنه٬زخمهای کاری که شاید

تا اخر عمرم خوب نشه!

بازم هست٬خیلی کارا میتونی بکنی که تا حالا اینقد واضح همشون و

یه جا ندیده بودی!

حالا که همه رو با هم دیدی میتونی از همشونم یه جا دل بکنی؟؟؟

اگه تونستی اونوقت کار مهمی کردی!

ادمی که ازار نمیرسونه چون بلد نیست یا حواسش نیست که هنر نکرده٬

کسی هنر کرده که بدونه و بتونه و نکنه!

 

 

.........................................

-/ نمی دونم چرا این پست و گذاشتم٬اصلا نمیدونم چرا هیچ کدوم

پستام بهم نمیخوره اما من همینطوری دوس دارم!اینکه هرچی

دلم خواست بنویسم٬اینکه خودم و محدود به موضوع کلی وبلاگم

نکنم!

-// من به یه نتیجه ای رسیدم: اینکه اصلا لازم نیست ادم برا تک

تک قدمهایی که میخواد بر داره هدف داشته باشه!فقط کافیه هر

کاری می خواد بکنه با فکر باشه و درست اون کارو انجام بده اینطوری

هم بیشتر لذت میبره هم نتیجه بهتری میگیره٬باور کنین!

-/// امشب و که همه میدونین چه شبیه؟! همدیگرو فراموش نکنین!

-//// من کلی فک و فامیل پیدا کردم اینجا:

خواهرم

           که وحشتناک دوسش دارم و اگه ببینمش حتما قورتش

           میدم! هیچوقت فک نمیکردم داشتن خواهر اینقد لذت

           بخشه (اما بین خودمون بمونه٬فعلا یکم از دست شاکیه!)

شوهر خواهرم

           که اصلا کسی به مهربونی اون وجود نداره

           (بازم بین خودمون بمونه٬ اونم از دستم یه جورایی ناراحته

           اما نمیدونم چرا اینقد زیاد؟؟؟!!! بابا بخدا من کاری نکردم! :( )

پسر عموم

          که اگه بگی یه ثانیه طاقت دوریش و دارم ندارم!

          تازگیا وکیلمم شده!! :)

پسر عمه ام

            که چند روز بیشتر نیس پسر عمه ام شده و من کللللللی

            دوسش میدارم!

دختر خاله ی پسر عموم

            که خیلی دلم براش تنگ شده و معلوم نیست کجاس؟!

خواهر شوهرم

            که فقط میخواد من و بچزونه و نمیذاره ما زندگیمون و بکنیم

             اما با تمام این کاراش من بازم هلاکشم! :)

خودم جون

            که در واقع خود خودمه فقط چند سال کوچیکتر!

 

البته در صدد هستم که این فک و فامیل و گسترش بدم!

منظور اینکه اگه کسی مایل بود بگه من خودم سریعا یه نسبت

فامیلی باهاش پیدا میکنم!

-///// اینکه بفهمین این فامیلم که اسمشون و اینجا گفتم کی هستن و

اسم وبلاگاشون چیه اصلا کاره سختی نیست٬فقط کافیه یه چرخی

تو کامنت دونیم بزنین.

-////// خدایا کسایی که خوابشون برده رو بیدار کن و اون کسایی هم

که خودشون و زدن به خواب کاری کن خوابشون ببره تا حداقل بشه

بیدارشون کرد!

-/////// یک عدد علی گم شده از یابنده تقاضا میشود با شماره ی

صفر نهصدوبی تبار تماس بگیرد

به یابنده مژدگانی خوبی داده میشود (الکی میگما)

+تاریخ پنجشنبه چهارم تیر 1388ساعت 11:58 قبل از ظهر نویسنده بی تبار |