تبليغاتX
در استانه حیرت

در استانه حیرت

قرمز و مشکی کنار هم تضاد خوبی ایجاد میکنند!

می خواهم خدارا رنگ بزنم

قرمز....

تا در سیاهی های زندگی ام خوب دیده شود!

 

 

.................................

-/ یکی میگفت خدا وقتی یه چیزی و به ادم می ده که واقعا به اون چیز

 نیاز داشته باشه!!

واقعا نیاز داشته باشه یعنی چی؟؟!

-// دلم واسه زمانی که "فرشته ی مهربون" بودم تنگ شده!

-/// هیچی بدتر از این نیست که ماه رمضون با زبون روزه بری دنبال تحقیق!!!

-//// مگه ایه نازل شده که باید همه دخترها از لاک زدن خوششون بیاد؟!

خوب چیکار کنم که از لاک های رنگ و وارنگ خوشم نمیاد؟؟!!

-///// "ماه رمضون ... سحر ....اس ام اس بعد از اذان....لبخند من" دلم میخواد!

-////// دوستون دارم .......زیاد!

-/////// واسه تجدید خاطرات چند ماه پیش و مسابقات شلغم نشان و

البته سفارش یکی از دوستان بازم داستان گذاشتم. منتظر ادامه ی داستان

از طرف شما هستم.شلغم به دست اماده ام! :)

 

حسنقلی اینجا با مادرش زندگی میکنه.

وقتی باباش مرد مردم هزارتا حرف پشت سرشون در اوردن اون و مادرشم

تصمیم گرفتن از ده خودشون برن البته مادرش زیاد موافق نبود اما خوب دیگه

 تحمل شنیدن اونهمه حرف و هم نداشت واسه همین بارو بندیلشون و جمع

کردن و اومدن شهر!

حسنقلی بار دومی بود که می اومد شهر٬ دفعه اول چند سال پیش بود که

با پدرش اومدن دنبل اون مردک که مثلا گندماشون وخریده بود و پولشون و

خورده بود!

همون ماه های اول اومدنشون بود٬ یه روز صبح که مث روزهای قبل به قصد

 پیدا کردن کار از خونه زد بیرون اتفاقی واسش افتاد که روال اروم و عادی

زندگیشو بهم زد......

+تاریخ چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 11:53 بعد از ظهر نویسنده بی تبار |

دلم میخواد بعضی چیزا واسم مهم نبود

دلم میخواد می رفتم تو اتاق قبلیم

دلم میخواد الان ۲سال دیگه بود

دلم میخواد الان ۴سال پیش بود

دلم میخواد قلکم پر شده بود و الان میشکستمش

دلم میخواد بعضی چیزا واسم مهم نبود

دلم میخواد ۴تا قاب عکس دیگه هم داشتم

دلم میخواد این ثانیه شماره ساعت اینقد صدا نده

دلم میخواد میتونستم همین الان یه تصمیم قاطع میگرفتم

دلم میخواد فردا صبح که از خواب پا میشم یکی یه خبره خوب بهم بده مثل

۶سال پیش!(اصلا هم مهم نیس خبرش در چه رابطه ای باشه)

دلم میخواد یه عالمه لواشک بخورم اما سردیم نکنه

دلم میخواد از استاد ریاضی که همه بچه ها بدون استثنا ازش بدشون میاد

 هی تعریف کنم

دلم میخواد یه شال طوسی با خطهای مشکی داشته باشم

دلم میخواد ۱۰تا ادامس و یه جا بخورم بهد ببینم چقد میشه بادش کرد

دلم میخواد خدا میگفت"باشه ایندفعه رو هرچی تو بگی"

دلم میخواد اتودم و پیدا میکردم

دلم میخواد هر روز با دوستام ناهار برم هتل ستاره و هر روز دوربین ببریم و هر روز

بدیم به همون گارسونه تا ازمون عکس بندازه

دلم میخواد برادر زاده ام و که ۲ماه ندیدم و تا ۳-۴ ماه دیگه ام نمیبینم میدیدم

دلم میخواد هی اراجیف بگم شاید حالم بهتر بشه!!

(فایده نداشت.......نشد!)

 

 

 

.................................

-/تقریبا ۳۰ درصد شماره هایی که تو گوشیم بود و پاک کردم.....گوشیم سبک

شد!خودم هم!

-//پریروز با خودم گفتم: کاش واقعا پسر عموم بودی! همونطور که چند ماهه با

خودم میگم کاش واقعا خواهرم بود!

-///عاشق این "مفاتیح نوین" شدم. در مقایسه با مفاتیح های معمولی مثه

ماشین حشاب میمونه و چرتکه!

-////فک نمیکنم کسی بتونه بگه هیچوقت تحت هیچ شرایطی حرف مردم

واسم مهم نبوده!

-///// گاهی وقتا خودمون خودمون و به بازی میگیریم!

-//////مورچه ها حشرات ارومی هستن٬ اروم واسه خودشون میرن و میان نه

سرو صدا میکنن  نه چیزی و میشکنن نه کاری به کار کسی دارن اما بعضی وقتا

وجودشون ازار دهنده اس٬ادم و دیوونه میکنه!! بعضی ادما هم درست مثه مورچه ها

میمونن! نه سرو صدا میکنن نه گاز میگیرن  نه کاری به کار کسی دارن اما وجودشون

میخواد ادم و خفه کنه!

-/////// خدایا اون راهی که ۴سال دیگه میگم ای کاش  ۴سال پیش رفته بودم و

الان نشونم بده!

+تاریخ سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 12:38 بعد از ظهر نویسنده بی تبار |

چشمات و میبندی....

که نبینی

که اگه ببینی باید بهش فکر کنی

که اگه فکر کردی اعصابت بهم میریزه

که اگه اعصابت بهم ریخت زندگیت روال عادی شو ازدست میده!

چشمات و ببند.....

ببند تا نبینی خیلی ها واسه بسته بودن چشمهای تو زندگیشون

روال عادی شو از دست داده!!

 

 

 

..................................................

-/ برداشت کاملا ازاد.

-// یاد گرفتیم وقتی یه اسکناس درب و داغون تو جیبمون میمونه که

 هیچکس ازمون قبولش نمیکنه بندازیمش تو  صندوق صدقات!!

یعنی اینم اجر همون صدقه دادن و داره؟!

-/// دیروز تا قبل از اومدن مهمونامون فک نمیکردم بچه به این مزخرفی

هم میتونه وجود داشته باشه!!!

-//// وقتی یه کاری ونمیشه بکنی نمیشه دیگه! چرا اصرار  بیخود میکنی؟؟!!

-///// واقعا لحظه ی لذت بخشیه وقتی حس فضولیت ارضا میشه!

-////// امشب گفتم عکس یکی از کارامو براتون بذارم تا بیشتر به ابعاد

ناشناخته ی من پی ببرین!!(فقط اصرار نکنین سفارش قبول نمیکنم!)

-/////// خیلی جالبه ها!!!!  تو از دست یکی ناراحت بشی بعد اون با

تو قهر کنه!!!

-//////// فک کن کلی دردسر و مشکل داشته باشی هیچی هم سر جاش

نباشه هر روزم یه اتفاقه تازه بیوفته اما تو بازم حالت خوب باشه !!!

 

+تاریخ پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت 11:32 بعد از ظهر نویسنده بی تبار |